تبليغاتX
برای خدا می نویسم , شاید که عاشقم شود...





Powered by WebGozar

مهر 68 تو این ما یه آدم خاص و فوق العاده باحال به دنیا اومد×اگه میشناسیدم با کسب اجازه راضیم بخونید
دوباره یاده متا فیزیک افتادم و اینکه آدم اگه آدم باشه چه کارایی میتونه انجام بده!!!!

قرآن:با ایمان میشه کوهها را به حرکت در آورد...!

ادیسون:آدما اگه از توانای هاشون خبر داشتند از خودشون تعجب می کردند!

تصمیم گرفتم آدم خوبی باشم !!!کمکم کن!(تو نمی خوای تصمیم بگیری حتی اگه دفعه 100000 ام باشه طوری نیست!)

می بوسمت!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/29ساعت 15:1  توسط باگ  | 

چند روزی که می خوام بگم اما..

چندتا اتفاق باحال افتاده..!

۱-کف کردم خواهرم برا والنتاین بهم یه خرس داد نمیدونید که چقدر دوستش دارم(خواهرما میگم)...

تازه این در موقعیتی بود که حالم داشت از دنیا بهم می خورد...کلی خوشحالم کرد...!

اگه روزی لینک اینجا رابهت دادم بدون که:::::::خیلی دوستت دارم:::::::::::2Elham

۲-و آخریش امروز دبیر حسابانمون ۱۳ نفر از ۲۷ نفر را به علت دیر آمدگی راه نداد ۳ نفرم غایب بودن سر جمع ۱۰ نفر سر کلاس بودن!

اینقدر حال داد امیدوارم فردا هم رامون نده

یه عالمم اتفاق بد افتاده که من فقط از خوبی ها میگم تا همه چیز خوب بشه! در واقع رویه بدی ها و بیچارگی ها را می خوام کم کنم!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/28ساعت 14:28  توسط باگ  | 

ببخش مرا

 

 تو خود می دانی که

           دوست می دارم تو را...

 

بفهم مرا که

     خواهم مرد در کابوس دنیا..!

 

 

2Mohamad & My GOD

 

مردگان نمی دانند که مرده اند به همان اندازه که زندگان نیز از زندگی بی خبرند

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/11/20ساعت 17:26  توسط باگ  | 

بعد بارون...!

نمیدونید که ، مدرسمون جاش اینقدر باحاله ، چسبیده به کوه صفه!

      کلی سر سبز و اینا ، دیروز بارون اومده بودا...

      هوا کلی صاف شده بودا ، یکم آب رو زمین بودا....

      گفتم شعرش کنما  ،  کیف کنیدا ، از این حرفا...

عکس آسمون افتاده بود تو آب ، خیلی دلم می خواست شیرجه بزنم

تو آب ، می دونی چرا ؟!  به افتخار آرزوی پرواز...!

در همین باب:

ماهی آسمون آبی را دید ، فکر کرد دریاست ! ،  پرید!

نکته: آدمام عکس آسمون را تو آب می بینند ، اما باید مراقب باشند که ،  اگه توش شیرجه زدند غرق نشند...!

.

.

از کار اداری..!

تو رو خدا ، برا  اینکه دبیر برگه منا اشتباه جمع زده باید پیش معاون آموزشی برم پیش مدیر برم  پیش دبیر برم  پیش معاون برم  پیش تایپست نمره ها برم  ، تا بعد از کلی بالا پایین رفتن شاید کمکمی کنند و اشتباهشون را رفع نمایند.... واقعنا!  

اما خوبه 3 نمره کاسب شدیم!

.

.

.

 پیتزا !!!

از آنجا که اصفهانی هستیم

معده در اثر پیشنهاد خریدش تعجب کرده...!

وادامه ،

ها! گفتیم بعد چندی خودمون وسایل را بخریم و تو خونه درست کنیم!

من و خواهرم که ما شا الله جفتمون حرفه ای ،

دست به کار شدیم!

ها!پایانش را می گم اینقدر این جسم جامد به نام پیتزا سفت شد ،

که به یاد افغانی ها افتادیما ، میزدیم تو نوشابه بلکه دندونامون بتونند کاری کنند!

 در حسرت پیتزا      نون خشکه خوردیم

 

ای کاش  آرزوهایمان    نخشکند این چنین

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 18:39  توسط باگ  | 

امروز دست یکی از دوستان را به نیش کشیدم!

آنچنان که آثارش بر انگشتانش همچون نیش مار

بر جای ماند!

ولیکن او باز خطای خود تکرار کرد...!

 

 

نکته:اگه عصبانی شدی کسیا گاز نگیر چون ممکن است دچار عذاب وجدان بشوی یا بهت بگن ...!(به عکس مراجعه شود)

 

 

درس اخلاق:میگن ما خطا می کنیم تا اشتباهاتمون را بفهمیم ودیگه تکرارشون نکنیم و به کمال برسیم!

اما آیا واقعا اونقدر وقت داریم که هر اشتباهی را یکبار امتحان کنیم!

پس چه باید بکنیم؟! فکر می کنیییییییییییییییییم...

2Nima 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 17:29  توسط باگ  | 

 هیچ کس وسو سه اش نکرد...

هیچ کس فریبش نداد....

 او خودش سیب را از شاخه چید و گاز زد و نیم خورده به زمین اندا خت

 او خودش از بهشت بیرون رفت او رفت و شیطان مبهوت نگاهش کرد

او رفت اما نه مثل شیطان تا مغرورانه گناه کند ..!

 او رفت تا کودکانه اشتباه کند

 به زمین آمد و اشتباه کرد بارها و بارها

+ نوشته شده در  جمعه 1385/11/13ساعت 14:3  توسط باگ  | 

سخنانی هر چند بیهوده و بی معنا بود...

                         ولی زمان را به من نشان داد....

می دونی بدترین درد نه تنهایی و نه عشق و نه کارنامه آخر ترم و نه ....

بدتر از همه اینا هم هست!

اگه ندونی تو زندگی می خوای چکار کنی واقعا یجوری سر در گم میشی

 که خودتم نمیتونی دلیل ناراحتیا و غم و اندوهت بفهمی!

پس زود انتخاب کن!

خیلی سادست می خوای شاعرشی یا یه کارمند یا یه دانشمند یا....

فرقی نداره فقط باید انتخابش کنی!

انتخاب کردی....خوبه .... حالا شروع کن!

فقط رو همون تمرکز کن!

امکاناتش نیست!خوب نباشه!فکر که هست همه ام یکمش دارند!

موفق میشی!

اینم نکته: قبل از سپیده دم تاریکی مطلق است!

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/11/13ساعت 12:44  توسط باگ  | 

میدونی اینجوری شروع می کنم که یادم نره....

یعنی فرض می کنم که از زندگیم فاکتور گرفتن!

از چی ، از الافی ها و بیکاریام....

اگه از اینا تو زندگیم فاکتور بگیرن راستش بخوایند میشه گفت اصلا زندگی نکردم!

خوب که چی الانم دارم الافی میکنم که اینا را می نویسم؟!

اشتباه تو زندگیم زیاد کردم ، اما...

فکر کنم این یکی درست باشه!(ها!شوخی کردم، فکر!)

خلاصه اینکه ما بخواهیم و نخواهیم ، فعلا تو این دنیا هستیم ،چه سیاه باشه برامون چه سفید فرقی نداره هستیم!

پس دروغ نگیم به خودامون ، رو قلب و روحمون خط نکشیم، فکرامونا از بین نبریم!

از همین حالا شروع کنیم و ادامه بدیم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/11/12ساعت 18:11  توسط باگ  |