تبليغاتX
برای خدا می نویسم , شاید که عاشقم شود...





Powered by WebGozar

مهر 68 تو این ما یه آدم خاص و فوق العاده باحال به دنیا اومد×اگه میشناسیدم با کسب اجازه راضیم بخونید
زمان برای تو همچنان پا برجاست...

هرچند زشت باشد ولی تویی که آن را با خاطرات تلخ دیروز ادامه می دهی یا که... آن را از نو می سازی...

***...خواستن تو شرط اول است...***

اگر پشیمانم نباید با فکر آن پشیمان شوم از آینده...

 با چشمایی پر از اشک... اگر آنچه که می باید نبودم... مهم نیست...

***.....خواستن تو شرط اول است...***

 آنچه که می خواهم می شوم.. برایش تلاش می کنم....

 اگر دنیا همین ماند! تقصیر من نیست! گناه زمان است !

 اگر خواستم و نشد!

***..... شرط دوم : خواستن با گفتن و فکر کردن و انجام ندادن فرق داره ...***

هر چه وقت گذراندم...گذشت....بقییه آن نباید این چنین بگذرد!


يا مقلب القلوب و الابصار

يا مدبر الليل والنهار

يا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الي احسن 

 

 الاحال

 

اي دگرگون كننده ي قلبها و ديده ها

  اي تدبير كننده روزها و شبها

                    اي  متحول كننده احوالها

 

 دگر گون كن حال ما را به بهترين احوالها

 

-~*!عید همتون مبارک!*~-

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/27ساعت 22:12  توسط باگ  | 

New Page 1

داشتم قرآن می خوندم یه چیزایی فهمیدم گفتم به شمام بگم!

و شروع می شود...

وقتی این عالم پر از نشانه است وقتی قرآن در روبه روی دیدگان ماست

چطور می شود گذر ابر ها در آسمان و برگهای سبز درختان  و

 نور زرد خورشید و همه و همه را دید و

حتی لحظه ای به آفریننده آنها فکر نکرد ؟!..!

ستایش مخصوص خداست اگر ذره ای حقیقت جو باشیم

چرا لحظه ای اندیشه نیست ؟ما فقط خود را گمراه می کنیم در حالی که نمی فهمیم...

و چرا از چیزهایی سخن می گوییم و بر سر آنها بحث راه می اندازیم آنگاه که از آن

بی خبریم...

وتنها خداست که از همه چیز باخبر است وتنها اوست که هلاک نمی شود....

خدا جون شکرت که بهم یاد دادی زیبایی ها را ببینم

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/19ساعت 14:21  توسط باگ  | 

من و حرفهایه نگفته....

من و تو و یاد و خیالت....

من و تو و خاطرامون...

گفتم نمی خوای بدونی کی هستم....

بیا خستم منتظر نشستم!

یادته شبهای پرغم و غصه نمی خواستم ببینم اشک چشاتا!

2Mohamad

با دلی چه بی قرار لحظه ها را می شمارم تا بازم بیاد بهار...!


از یه دوست خوب!نمیدونی که چقدر ارادتمندیم که!نوشتم که بدونی!

به یاد لوبیا هایی که خریدی برام و .....

2Masih-Dehghan

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/12/17ساعت 21:25  توسط باگ  | 

هر روز تکرار میکنم

       هدر رفتن زمان را

هرگز امتحان نخواهم کرد

                    روز جشن را

زدند مرا به اتهام

         حاضر نبودنم

                   در شادیشان

قانون حقیقی را می خواهم

      نه پرواز حرفهایه یک مرد را

آگاه باش که

     خواهم شکست سرعت زمان را

     زندگی خواهم کرد بعد  از سقوط

این است رسم من

     خدا پرستم ، خواهم دید او را..!

.!.!.!.!.!.!.!.!.!.!.!.!.!.!.!.

 

۱-ها حلی کاپ نزدیکه دعا کنید برامون!

۲-سمت چپ وبلاگ یه قسمت باحال گذاشتم می تونید سریع هر چی می خواهید بگید!بگید برام!

 

.!.!.!.!.!.!.!.!.!.!.!.!.!.!.!.

 

ما محکوم به زنده بودن

 و

   شاهد بودن مرگ آرزوهایمان نیستسم!
ما خود را گاه محکوم به تکرار می کنیم!
به فکر نکردن!

لحظه ای اندیشیدن کافیست!
به جایگاهمان در هستی!
ما می توانیم اگر بخواهیم!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/06ساعت 19:16  توسط باگ  | 

ای وای خسته شدم!

این کار برنامه نویسی و رباتیکم حوصله می خوادا!

آدام یه عجایبی میبینه توش!

اما از بس باحاله هر دفعه آدم جذب میشه!

 این منم که بر اثر کار زیاد اینطوری شدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/12/02ساعت 16:23  توسط باگ  |