تبليغاتX
برای خدا می نویسم , شاید که عاشقم شود...





Powered by WebGozar

مهر 68 تو این ما یه آدم خاص و فوق العاده باحال به دنیا اومد×اگه میشناسیدم با کسب اجازه راضیم بخونید
تا حالا شده یه راهی را انتخاب کنی بری توش اما ندونی اون ته چیه!

شده بری کوه از مسیری بری اما بدونی برگشتی نیست!

فقط می تونی ادامه بدی...

به امید اینکه اون طرف کوه راه برایه پایین اومدن خوب باشه!

کسی نیست کمکت کنه...

فقط می تونی بگی خدایا کمکم کن! اینم در صورتیه که ترس و اضطراب بهت اجازه بده!

زندگی هم پر راه!

 فقط با امیدهای خوب میشه زنده بود...

:::در زندگی هم:::

-~*  باید امید داشت که اونطرفش خوبه  *~-

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/29ساعت 22:12  توسط باگ  | 

آخه این کنکور چی میگه..؟!

وای منم دارم دزس می خونم!تو تابستون! فکرشا بکنمن!!!

اما حال میده آدم یاد میگیره که وقتشا هدر نده!

البته هدر که...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/27ساعت 20:57  توسط باگ 

باید اعتراف کنم که اینبار خدا را از روی ترس خوندم!

نه در راه عشق!

اما خدا به هر حال ازت ممنونا هستم که هنوز زندم که بگم ببخشید!عجب پر رو ام من!

اما الان دیگه گفتم ببخشید!حال باید برا لحظه های خوبم نقشه بکشم!

می گند فلاسفه گفتند تنها جمله که در هر زمان و مکانی از نظر منطق درسته اینه:

این نیز بگذرد!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/24ساعت 22:44  توسط باگ  | 

شاید فرق خواب و  بیداری این باشه که چیزایی که ما تو روز می بینیم روی خواب تاثیر میذاره یه روز بد اصولا خواب آدمم بد میشه! اما به اینم توجه کن اگه خواب بدی داشته باشی رویه تمامه روزت تاثیر میذاره (رویه بیداریت)

یا شاید فرقشون این باشه که تو خواب کارهای خارق العاده زیادی میشه کرد که تو بیداری نمیشه! مرتازا و عرفا هم آدم هستند اما اونا تو بیداریم می تونند مثلا با نگاهشون قطار را از حرکت نگه دارند

شایدم اینکه ما تو بیداری می تونیم عضلات بدنون را تکون بدیم و راه بریم و اینا! تا حالا نشده تو خواب دستتا تکون بدی یا نشنیدی بعضیا تو خواب راه می رند و اصلا علم ثابت کرده که ما وقتی خواب راه رفتن می بینیم عضلات پاهامون حرکت می کنند دقیقا مثل بیدار فقط خیلی ضعیف تر

خواب دست خود آدم نیست!حرف عجیبیه!تا حالا نشده شب امتحان از بسکه سوال ریاضی حل کردی

تویه خوابم همین کارا ادامه بدی یا فرمولا را تکرار کنی! پس حتما میشه کنترلش کرد!به اون چیزی که می خوای فکر کن!

نظر سنجی:

بگذریم فرض کن فرق خواب و بیداری را فهمیدی ، از کجا می تونی مطمین باشی که الان بیداری؟

 

از اینکه همین الان ساعت زنگ زدا بیدار شدی؟

شاید تو خواب خواب دیدی که بیدار شدی؟

اصلا شاید تموم عمرت تا الان فقط 1 ثانیه از خوابت بوده؟

اگه می دونستی خوابی چیکار می کردی؟

بازم خودتا الکی خسته و ناراحت می کردی سختی میکشیدی؟نه من بهت می گم

که اینکارا نمیکردی....تو الانم نمی دونی خوابی یا بیدار!پس قشنگه را انتخاب کن!

فرض کن خوابی و تا می تونی قشنگ خواب ببین...

 

ادامه خواهد داشت....

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/18ساعت 13:21  توسط باگ  | 

من بچه تر و خل و چل تر از این حرفام که شماها فکر می کنین
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/18ساعت 13:8  توسط باگ 

بگو بگو!

من تو ما شما دنیای من!

شبای گذشته!

دنیای بی امید پر از عشق !

عاشق عشقایی که نفهمیدن عاشقم!!!!عاشق اونا...

سوختنم...

گریه هام!

اشکایی که بودند !خوب بود!نه بد بود! شاید دوستام!نه دشمن!نمی دونم!

شبای قشنگ! قلبی پر درد!

دلی عاشق !دلم بدجور گرفته بود!

من و تکرار زیبایی و زشتی! یه تعادل!

عمر می گذشت!من یه تکرار ساده نبودم! هیچ وقت!

عاشق شبهای زیبا! اما خواب بودم!

لذت ۰ و ۱ های معنادار! نوشتن ریاضی!فکر ! اینا بودن شاید من هم بودم!

ستاره ها چشمک اونا! جویای علم!دوست انیشتین!

شاعر دل!نمخواستم کسی بخونه!ماله خودم بودا اشکام!

ماله خودم بودا!دنیایه خودم! دنیایه خودم! نه بهتر بگم! دنیایه درونم!

من کی بودم کی شدم!

کسی بودم!

کسی هستم!

خوب کی؟!

من نفهمیدم!

آرزوم این بود که دانشمند بشم!

می خواستم بگم که بزرگتر از انشتینم!خیلی...

اما نمیگذاشتم!حتی اگه دنیا اجازه می داد....

حالا فهمیدم خدا هست!دوستش دارم!

دنیا گفت برو اما من...

من احمق!

یعنی هنوزم من...

هنوزم فکر میکنم فیزیک دوست دارم!

هنوزم فکر میکنم برنامه نویسی  دوست دارم!

هنوزم فکر میکنم برق ورباتیکا دوست دارم!

واقعا نمی دونم چی فکر میکنم!

بیشتر فکر می کنم همه چی باورهایی از دنیا بیشتر نیست!

اما من دیگه اینجا نیستم...!

اما فکری ندارم!

امیدی به چی!

دانشمند برایه چی!

خوب پس چی!

نه من خواب نیستم!بیدارم...!

چه فرقی داره؟!

من از کجا می تونم بفهمم که خوابم یا بیدار؟!

نمی دونم چی می خوام از دنیا...

بذار این شعر را بگم!

توی ساحل رویه شن ها قایقی به گل نشسته

   یکی با چشمایه گریون گوشه ای تنها نشسته

    نگاه پر اضطرابش به افق به بی نهایت!

      ساکته اما تو قلبش...!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/17ساعت 23:50  توسط باگ  | 

HeY~ my friend,make wish now!!!!!today is 07/07/07>>>>good luck

چه خوبه آدم حرفاشا به یکی بگه!

کلی خالی میشه!

یا محول الحول و الاحوال

       حول حالنا الی احسن الحال

ثانیه ها مهم نیست میشکنما می خندم!

می خوام نفس بفروشم محض دله شکستم !

برو بابا بی خیال کی میگه خیلی خستم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/13ساعت 18:17  توسط باگ 

آواز این شب پره ها

نور چراغ کهنمون

پنجره های خونمون

    می گن پیشم بمون!

تویی

تویی تو بارون امید...

بمون پیشم که بی تو یه شاخه ی شکسته ام...

 

می خوام بازم تو بیایی با دل من بخونی...

To My GOD

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/13ساعت 17:27  توسط باگ  | 

آرزوهای دیروزم از یاد رفته...

آرزوهایه امروزم شاید روز دیگر!

نتیجه اخلاقی:

 ارزش نداره آدم ذهنش را مشغول آرزوهاش کنه!

نه اینکه آرزو نداشته باشه ها...

اما هدفاش نشند!

پس:

  اگه چیزی تو ذهنت هست که نمی تونی هر لحظه که خاصتی ولش کنی!

ولش کن! چون آرزوی زیاد دوریه!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/09ساعت 4:45  توسط باگ  | 

خوب فصل دوم زندگیا می خوام شروع کنم!

 

دفتر خاطرات اولیم پر شدا کم کم تکراری!

یه دفتر جدید برداشتم!

 

امام علی(ع):چون عقل و خرد به مرتبه کمال رسد گفتار کم گردد

 

میدونی من خیلی جنگلا دوست دارم! اما تا حالا جنگل نرفتم!

قشنگه که همه حیونا نعره زنان ابن موهبت الهی را جشن می گیرن ! یا اون میمونایی که بالا و پایین میپرن!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/05ساعت 11:21  توسط باگ  |