تبليغاتX
برای خدا می نویسم , شاید که عاشقم شود...





Powered by WebGozar

مهر 68 تو این ما یه آدم خاص و فوق العاده باحال به دنیا اومد×اگه میشناسیدم با کسب اجازه راضیم بخونید

 

خب سلام سیلام سولام سیلیام!

....دلتنگی...

یا رب العالمین!

 

دلم تنگ شده بود از دوری ابرها!چند روزی آرزو کردم!آسمان ابری شد!

زندگی من جاریست مثل ابر ها!

برا همین خیلی دوسشون دارم!

 

ببی!بع بع...

(این همینجوریه!خوشم اومد گذاشتمش)

 

....کنکوری...

اللهم اخرجنی من الظلمات الوهم و اکرمنی بنورالفهم

 

 کنکوری شدم دیگه بی برو برگرد!

همه از درسا اینا می گند!

خب بگند به من چه!

البته خوب که نگاه کنم می بینم که تابستونم گذشت!بیکار نبودم!

اما مدرسه ها شروع میشه!خوشحالم البته...

فقط ۱۰  ماه دیگه مونده!باید خوند!

اما شرط!

ابلهانه نباید زندگی کرد!

باید از لحظه ها لذت برد شاید آینده نیاید!

خلاصه من اگه دلم بخواد می نویسم نخواد نمی نویسم!

به هر حال احتمالا خود بخود کمتر می آم!

اما سر بزنید حتما 

 

....احساس من....

ان الله عالم غیب السموات و الارض و انه علیم بذات الصدور

 

طعم توت های سرخ هنوز زیر لبانم است

انگار که دستم را دراز کردم و بازهم  می خواهم

به یاد روز هایی که زمین را طی می کردیم بی آنکه زمان معنایی داشته باشد برایمان

چشمانم را می بندم و تا می توانم ازشاه توتهای باغ می کنم

یکی برای خودم یکی برای او و یکی برای گربه سر دیوار 

و می خوریم و می خوریم و می خوریم....

 

باد ها کم کم شروع به وزیدن کرده اند

و گرداب همیشگی هوا بر روی کوچه برگ ها را با خود می برد

نسیم از روی حوضچه آب خیلی خنک تر بود

و باز حس پرواز دارم ، حس پرواز...

من از نسل آسمانم...

از  آسمان ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/30ساعت 5:41  توسط باگ  | 

 

ای کاش هر روز باد می وزید

 و جایی بود برای نشستن

و من حس پرواز باد را در میان گیسوان یک درخت  لمس می کردم

و حس پرواز یک زنبور را

و ای کاش فرصتی بود برای نشستن کنار یک بیشه

و شنیدن خش خش برگ ها

ویا حتی صدای خرد کردن برگی زیر پاها

من  نشسته ام

و حس برگ ها را در میان نسیم...

چه حس غریبیست ، لحظه هایی از دست رفته اند....

لحظه هایی بی عشق او !

راستی چرا کسی به گوشه ای نمی رود و بنشیند...(همه دارن فقط می دوند!)

و من نشسته ام بر لب ساحلی

و تا بی کران عشق را می بینم....

آنجا که درختان از زمین مرده روییده اند

و باد ها می گویند: "آمادهایم برای سفر"

و آنجا که که اولین شعاع خورشید بالا می آید

و هیچ نیست جز او...

و لااله الا الله

 ......................................

اگر من نبودا و فقط ما بود!

اگه ما نبودا و فقط اون بود!

اگر "تنها تو را می پرستم و از تو یاری می خواهم" بود!

تنها

 آنگاه زندگی هست!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/27ساعت 20:48  توسط باگ  | 

 سوره: 2 , آیه: 185

ماه رمضان [همان ماه] است كه در آن قرآن فرو فرستاده شده است [كتابى ] كه مردم را راهبر و [متضمن] دلايل آشكار هدايت و [ميزان] تشخيص حق از باطل است ....

 خدا براى شما آسانى مى‏خواهد و نه دشوارى...

 و خدا را به پاس آنكه رهنمونيتان كرده است به بزرگى ستایش کنید 

و باشد كه شكرگزارى كنيد

 

I'm a citizen of the earth

I'm a citizen of the earth

I'm a citizen of the earth

I'm a citizen of the earth

 

 من اهل زمینم

اهل کوه های بلند و دشت های پست

من مسافر این روزگارم

و

من ماهی رود های جاریم

دریا را می بینم

و

وسعت آن را

و

من آن پرنده ی آسمان های آرامم

که خانه ای دارم

 به بزرگی یک رویا

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/22ساعت 20:35  توسط باگ  | 

 

من به سیبی خوشم

و به بوییدن بوته ی بابونه...

زندگی رسم خوشایندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه عشق.

زندگی چیزی نیست که لبه طاقچه عادت از یاد من و تو برود.

 

  <<سهراب>>

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/06/21ساعت 5:39  توسط باگ  | 

امام صادق عليه السلام فرمود: بهترين عبادت همواره انديشيدن درباره خدا و قدرت اوست .

 سوره: 13  (الرعد)

و در زمين قطعاتى است كنار هم و باغهايى از انگور و كشتزارها و درختان خرما چه از يك ريشه و چه از غير يك ريشه كه با يك آب سيراب مى‏گردند و [با اين همه] برخى از آنها را در ميوه [از حيث مزه و نوع و كيفيت] بر برخى ديگر برترى مى‏دهيم بى گمان در اين [امر نيز] براى مردمى كه تعقل مى‏كنند دلايل [روشنى] است (۴)

حـسـن صـيـقـل گـويـد: از امـام صـادق (ع ) دربـاره آنـچـه مـردم روايت ميكنند كه :

((يكساعت انـديـشـيـدن بـهـتـر از عبادت يكشب است )) پرسيدم و گفتم : چگونه بينديشد؟ فرمود: از خـرابـه يـا خـانـه ايـكـه ميگذرد بگويد: ساكنينت كجايند؟ سازندگانت كجايند؟ چرا سخن نميگوئى ؟
 

 سوره: 30 (الروم)

و از نشانه‏هاى او [اينكه] برق را براى شما بيم‏آور و اميدبخش مى‏نماياند و از آسمان به تدريج آبى فرو مى‏فرستد كه به وسيله آن زمين را پس از مرگش زنده مى‏گرداند در اين [امر هم] براى مردمى كه تعقل مى‏كنند قطعا نشانه‏هايى است (۲۴)

پس به آثار رحمت‏خدا بنگر كه چگونه زمين را پس از مرگش زنده مى‏گرداند در حقيقت هم اوست كه قطعا زنده‏كننده مردگان است و اوست كه بر هر چيزى تواناست (50)

 

امام رضا عليه السلام ميفرمود: عبادت بنماز و روزه بسيار نيست ، همانا عبادت انديشيدن در امر خداى عزوجل است .

 سوره: 13  (الرعد)

و اوست كسى كه زمين را گسترانيد و در آن كوهها و رودها نهاد و از هر گونه ميوه‏اى در آن جفت جفت قرار داد روز را به شب مى‏پوشاند قطعا در اين [امور] براى مردمى كه تفكر مى‏كنند نشانه‏هايى وجود دارد (۳)

 

مواظب باشید مجبور نشید به خدا بگید:

 سوره: 67 (الملك)

ـ~*و گويند اگر شنيده [و پذيرفته] بوديم يا تعقل كرده بوديم در [ميان] دوزخيان نبوديم(۱۰)*~ـ


 و در انتها

 ***************

اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می كند...

بگذار پایان تو را غافلگیر كند درست مانند

 آغاز

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/18ساعت 22:37  توسط باگ  | 

آنه!
تکرار غريبانه ي روزهايت چگونه گذشت وقتي که
روشني چشمهايت در پشت پرده هاي مه آلود اندوه پنهان بود؟
بامن بگو از لحظه لحظه هاي مبهم کودکيت...
از تنهايي معصومانه ي دستهايت...

آيا مي داني که در هجوم دردها و غم هايت و در گيرودار ملال آور دوران زندگيت
حقيقت زلالي درياچه ي نقره اي نهفته بود؟

آنه!
اکنون آمده ام تا دستهايت را به پنجه ي طلايي خورشيد دوستي بسپاري
و در آبي بيکران مهرباني ها به پرواز در آيي...
و اينک، آنه! شکفتن و سبز شدن در انتظار توست...
در انتظار تو...

+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/16ساعت 17:47  توسط باگ 

 

قبول داری همه چی از خداست؟! پس دست خدا هم هست!

دنیایه عجیبی است!

ما چو مرغان اسیر بینوا .... صد هزاران دام و دانه است خدا

راستی راستی همه چی دست خداست!

پس به هرچی نگاه می کنی باید به اعتبار حق باشه!باید حق را ببینی!

پس لا اله الا الله ....

 .......................................

ما هر کدام شروعی داشته ایم

شروعی از محبت عشق بهشت!

و بازگشتی خواهیم داشت به خانه!

اگر در راه گم نشیم!فقط لازمه که گم نشیم! فقط همین...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/15ساعت 16:37  توسط باگ  | 

وای می دونین الان ۵ ۶ روز که هیچی درس نخوندم!خیر سرم کنکوریم هستم!

آخه از اونجایی که وجدانم گل کرد رفتم کمک باباما سقف  پارکیگمونا رنگ کردم!

که خوب یهو یه خبر با حال رسید طرح خوارزمی مون رفته کشوری مام باید می ریفتیم دفاع!

یکشنبه ظهر همه دمه اداره جمع شدن تا راه بیفتیم!بعد دوستم به مسولمون گفت می ریم ترمینال!گفتن نه با همین میریم!نمی دونم اتوبوس بود یا

به هر حال راه افتادیم ....

وای این کاره فوریم که امونمون نداد که...

و رسیدیم تهرانا و موقع دفاع از طرح!

اینا مثلا استاد دانشگاه بودن!نمی فهمیدن ما چی داریم میگیم!

کچل شدیم!دیونه شدیم!البته بودیما!اما خوب اونام دیگه خیلی....

بلاخره بعد از یک ساعت فهمیدن ما چی میگیم!البته فکر کنم که فهمیدن

فکر کنم خوب بود!دعا کنین که اگه این درست بشه حداقل جبران این چند روز که درس نخوندیما میکه!

فرض کن ۱۵ درصد سهمیه کنکور!

وااااااااااااااااای چی میشه خداییش!

و اینکه واقعا با آدمایه با حالی آسنا شدم!کاشکی بازم ببینمشون

.............................................................................

تو راه برگشتن من بلاخره این راه شیری را دیدم ... اینقدر ستاره بود که نگو!

نمی دونم پشت آسمون چیه! اما از سوراخای آسمون معلومه هرچی که هست خیلی روشنه و پاک...!

..........................................................................

خداجون میدونی که خیلیم اشتباه کردم!

اما می دونم که یه ببخشید ساده همه چی را حل میکنه!پس ببخشم!

ولینکه اگه کمکم نکنی بازم تکرار میشه پس کمکم کن!

خدایا یادم نمی ره گریه ها ما که تو بردی! تنهای ها ما که حداقل قشنگش کردی!

خدایا بی تو هیچم!با من باش!

که تنهایه تنهایم!

دنیا را می بینی این همه آدم این همه درخت این همه پرنده و ماهی و ... اونوقت من...!

بقول خودم:

منم اسیر این جزیره غریب

   شگفتا که من تنهایم ،

                         در این دریای عظیم....

البته این ماله اون موقع ها بود که خدا اصلا با هام نبود!

دوستت دارم خدایای !هوارتا!

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/06/14ساعت 6:45  توسط باگ  | 

۱-هرگز نباید ترسید نباید نگران شده! شدیم مشکلی نیست!

فقط لازم شروع کنی حتی اگه حالش نیست!

از مورچه ها یاد بگیر!خیلی حرفه ها  هرچند تکراری!

۲-همیشه دویدن یعنی شکست!شاید زیاد تند بری بسوی خوشبختی اما غافل از اینکه خوشبختی پشت سرته و هر چی می دوه به تو نمی رسه!

۳-فکر یا احساس! کدوم قوی تره! هر دو خیلی قویند!

 به نظر من فکر مثل یه تپه شنیه اما احساس مثل یه دریاست!

 تو هر دوش می شه رفت هر دوش خیلی عمیقه... هیچ کسم هیچ کدوما تموم نکرده!

اما اگه شنا بلد باشی خوب غرق نمیشی تو دریا اما برای غرق نشدن تو یه تپه شنی باید چیکار کرد؟!

۴-نترس از امتحان کردن چیزای نو! نگو من می دومنم من اینجوریم!یا این که بگی فرق داری با بقیه و بعضی چیز ها برایه من بهتره!

نه!نگاه کن به نور!نگاه کن به سایه ها ! هر سایه یعنی شکست نور در مقابل مانعی!

حتما خیلی سایه دیدی تا حالا فکر کردی چرا؟!

چون نور همیشه به یه راه می ره!

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/08ساعت 22:29  توسط باگ  |