|
مهر 68 تو این ما یه آدم خاص و فوق العاده باحال به دنیا اومد×اگه میشناسیدم با کسب اجازه راضیم بخونید
|
پرنده از کنار ماه می گذرد
و من از برگ ها
از زیر شاخه های افتاده ی
بید مجنون ها...
من به بهشت رسیدم
به گذری از بی خیالی
و چون گنجشک ها
چه چهه می زنم...
خدا همین الانم با ماست !
چه باور کنیم ، چه نه!
خدا نیمه گمشده ی هممونه چه قاتل باشیم چه عارف و (یا شایدم عاشق!
) و چه...
باید چیکا کرد که عاشق خدا باشی ، هیچی به خدا....
اون که عاشقت هست توم بگو منم عاشقم ، چاکرتم ای خدا!
لازم نیست 1 ماه تلاش کنیآ و زحمت بکشی تا یهویی عاشقت بشه و بشی بهشتی!
فقط یه لحظه باور کردنش بسه برا اینکه
بزرگترین عارف دنیا بشی!
جمله خطرناک(نخونش!اگه نمی فهمیش):از هیچی نترس!حتی احساس گناهم نکن ، از هیچی!میشنوی از هیچی...
بی خیال هر چی بوده!
بقول یه فیلسوفی:"زندگی کوتاهتر از آن است که دست کم گرفته شود!"
اگه تو حسرت لحظه های قشنگی باشی که الان نیستد ، واقعا احمقی !
احمق ، خر ،خنگ ، دیوونه ای ، خلی ،(یا شایدم عاشق
) !![]()
اونا را خودت و خداتا (و یا شاید عشقتون
) با هم ساختین!لحظه های شیرینا می گم....
اون لحظه ها از اولم نبودن!شما ساختینشون....
پس ازشون بگذر ، خودتا به این درا و اون در نزن تا برگردن!
بقول یکی:
تو مثل یه سنگ ریزه ای تو آب یه رود خونه ، الکی تلاش نکن راهتا عوض کنی رود خودش تو را می بره اونجای که اسمش دریاست (پیش خودت ، خدات ،(یا شایدم عشقتون!
) ) ....
لحظه ها خودشون ساخته می شند ، اگه خودتا با سمفونی کیهان یکی کنی ، خودتا کوک کنی با ساعت خدا! ساعتی که در حرکته....
و مطمین باش کسایی می رند بهشت که تو این دنیا بهشتا دیده باشند!
پس لمس کن بهشتا!

~ عکس از خودم~
همراه نوشت:
از پریشب....
یه صدای دیگم هست ، ماشین آشغووووووووووولانس!![]()
امشب صداش خیلی خوشگله (نخند بچه!نخند....
) ، منا که کلی برد تو حس ، رفتم تو آسمونا ، میون کهکشونا!
انگار خودم اونجا بودم...
ستاره ها را از نزدیک می دیدم ، اگه دوربینم پیشم بود ازشون عکس می گرفتم
که باورتون بشه آسمون اونقدر زیباست که ارزش دیدن داره!![]()
ارزش داره ،
برو ببینش....
سلام منم به ماه برسون....![]()
و باز نمی دانم چه بگویم...
می خواهم در سکوتی بی همتا...
در گوشه از آسمان بنشینم
و به عطر پاک گلها
چون فرشته ای مقدس
بنگرم...

می خواهم به ته دریا بروم
و آنچنان فریاد بزنم
که طنین صدایم
موج های دریا را شگفت زده کند....
ای خدای آسمان و آب
شاید دلم می خواهد ساکت بمانم.....
دیروز بغضم ترکید!
دیگه نمی تونم ازش دور باشم...نمی فهمم چمه!دوباره اسیر همه چی شدم...هر روز عاشق!فرداش فارغ!امروز با خدا فردا با شیطان!یه روز عاشق قاصدک!یروزم از خشم لگد میزنم بهش!
چند روز پیش با پا زدم به یه قاصدک پرواز کنه!اما از بس عصبی بودم آنچنان شوتش کردم که از ساقه رفت هوا!![]()
چی بگم!دلم براش تنگ شده!از همه خستگیام خسته شدم!
می خوام دوباره از اول شروع کنم!
مثل پارسال که اوضاع خیلی بد بود خیلی خیلی خیلی!![]()
بازم می خوام همه چیزا فراموش کنما از اول زندگی کنم...
می خوام دوباره غم و غصه را چال کنم ... اما این بار تو یه قبرستونی که خیلی از این جا دور باشه!
*راستی نمی دونم چرا همه حالشون بد شده!من همه اونایی که به وبلاگاشون سر می زدم همه خوش بودیم!اما حالا هممون...! چرا؟!!!!!!!!
واقعا چرا؟!![]()
اما بازم خدایا شکرت!چون می دونم که که یروزی خیلی خیلی خیلی بدتر از این بود....![]()
شرمنده حال جواب دادن کامنت را نداشتم..شما ببخشید....![]()
بیایید دوباره از اول بسازیم همه چیزا!بی خیال هرچی بوده و شده!
من می خوام رها باشم پس می شوم!
شادتر از دیروزم....
اونایی که می فهمند من چی میگم حتم لحظه های قشنگ داشتند!باورم دارند که دوباره می تونند داشته باشند!پس چرا نداشته باشم ؟!
مگه قبلا نساختیم بازم می سازیم....
یکی گفت کاری نکن که لازم شه بگی برام دعا کنید!
اما من کردم
پس برام دعا کنید.....
دیگر طاقت بی تو بودن را ندارم...
ای اشک تو چیزی بگو....
بگذار رهاتر باشم
لحظه ای با او تنها تر باشم...
برای مردن زود است
من با خود قرار ها داشتم
بر سر مروارید پر نقش صدف.....
ای تاریخ تکرار نشو...
دلم هوای قایقرانی دارد هنوز
ای ساحل آبی بیکران
ای اولین پرتو خورشید
ای آخر دنیا
تو کجایی...
افسوس که روحم دیگر بیکار نیست!
حتی جواب سلام هم نمی دهد....
انگار اصلا با من آشنا نیست....
-~*هنوز هم از خدا رنگی بر جای مانده*~-