|
مهر 68 تو این ما یه آدم خاص و فوق العاده باحال به دنیا اومد×اگه میشناسیدم با کسب اجازه راضیم بخونید
|
و باز نمی دانم چه بگویم...
می خواهم در سکوتی بی همتا...
در گوشه از آسمان بنشینم
و به عطر پاک گلها
چون فرشته ای مقدس
بنگرم...

می خواهم به ته دریا بروم
و آنچنان فریاد بزنم
که طنین صدایم
موج های دریا را شگفت زده کند....
ای خدای آسمان و آب
شاید دلم می خواهد ساکت بمانم.....
دیروز بغضم ترکید!
دیگه نمی تونم ازش دور باشم...نمی فهمم چمه!دوباره اسیر همه چی شدم...هر روز عاشق!فرداش فارغ!امروز با خدا فردا با شیطان!یه روز عاشق قاصدک!یروزم از خشم لگد میزنم بهش!
چند روز پیش با پا زدم به یه قاصدک پرواز کنه!اما از بس عصبی بودم آنچنان شوتش کردم که از ساقه رفت هوا!![]()
چی بگم!دلم براش تنگ شده!از همه خستگیام خسته شدم!
می خوام دوباره از اول شروع کنم!
مثل پارسال که اوضاع خیلی بد بود خیلی خیلی خیلی!![]()
بازم می خوام همه چیزا فراموش کنما از اول زندگی کنم...
می خوام دوباره غم و غصه را چال کنم ... اما این بار تو یه قبرستونی که خیلی از این جا دور باشه!
*راستی نمی دونم چرا همه حالشون بد شده!من همه اونایی که به وبلاگاشون سر می زدم همه خوش بودیم!اما حالا هممون...! چرا؟!!!!!!!!
واقعا چرا؟!![]()
اما بازم خدایا شکرت!چون می دونم که که یروزی خیلی خیلی خیلی بدتر از این بود....![]()
شرمنده حال جواب دادن کامنت را نداشتم..شما ببخشید....![]()
بیایید دوباره از اول بسازیم همه چیزا!بی خیال هرچی بوده و شده!
من می خوام رها باشم پس می شوم!
شادتر از دیروزم....
اونایی که می فهمند من چی میگم حتم لحظه های قشنگ داشتند!باورم دارند که دوباره می تونند داشته باشند!پس چرا نداشته باشم ؟!
مگه قبلا نساختیم بازم می سازیم....
یکی گفت کاری نکن که لازم شه بگی برام دعا کنید!
اما من کردم
پس برام دعا کنید.....