تبليغاتX
برای خدا می نویسم , شاید که عاشقم شود... - هزیون!





Powered by WebGozar

مهر 68 تو این ما یه آدم خاص و فوق العاده باحال به دنیا اومد×اگه میشناسیدم با کسب اجازه راضیم بخونید
عهد سنگ و چوبسار و رشک

یاد خاطرات ماقبل تاریخ و شوق ارشک.....

....(یتیکه حذف شد! و ادامش را ببین....)

تو از رشک و ارشک گفتی و از بازی ترنج و نارنج...

تو از چشم های بسته و از دستان خسته....

آه که صدایم بیشتر از سکوتم به کس نرسید!

امروز تن رشک آلودم از آفتاب کجایی گرما را می پرسد..!

....(یتیکه حذف شد! و ادامش را ببین....)

ای ترنج سلام مرا به نارنج برسان که انگار هرگز او را نخواهم دید ....

صدای پرنده و نغمه ی گرما بخش رشک را !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/08ساعت 7:13  توسط باگ  |