تبليغاتX
برای خدا می نویسم , شاید که عاشقم شود... - دوستت خواهم داشت بیشتر از باران....





Powered by WebGozar

مهر 68 تو این ما یه آدم خاص و فوق العاده باحال به دنیا اومد×اگه میشناسیدم با کسب اجازه راضیم بخونید
می بینی...

حتی اگه لب ساحل باشی...

کسی هست که بالاتر رفتن را برات آرزو کنه... آره همه دستشون یه نردبون گرفتند آ می گند از این برو بالا....آره برو تا برسی به آسمون پیش خدا...!ای خوش دلان رویا پرداز... در آرزو بمانید...

ولی دل من می خواد هنوز لب ساحل قدم بزنده....

هنوز همه صدف های دریایی را کامل ندیده و تعدادشونا نشمرده....

بقول سهراب(دقیقش را یادم نیست ولی): انگار روح من بیکار است.قطره های باران را درز آجر ها را می شمارد....

وای چقدر من با این تیکش حال میکنم : انگار روح من بیکار است...

آره..من هنوزم دلم می خواد همین جا کنار ساحل قدم بزنم...

دلم می خواد با ماهی ها باشم...

دلم می خواد خدا را از همین نزدیکیا ببینم...

باز بقول یه شاعری که این یکیا حتی اسمشم نمی دونم (یچیزی تو این مایه ها: یار بی پرده از در و دیوار در تجلی است یا اوالابصار...)

دلم می خواد خدا تو قلبم باشه و نه .....

پس دست در دست خدای بیکرانم...در آفرینش بی کرانش قدم خواهم زد....

تا روزی دلم بگوید سلام خدا و خدا هم بر من بگوید سلام  عزیزم....

و آنروز منم در عرش و عرش در من...

شاد تر خواهم بود بی نهایت تر از شادی امروزم....

-~ * اهل بی مرزترین دریا باش* ~-

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/22ساعت 7:3  توسط باگ  |